<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>عصاره فشار و سکوت</title>
<link>http://sanction.blogfa.com/</link>
<description>درد دل یک جوون خسته!</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 10 Aug 2008 19:50:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>خداحافظ بلاگفا خداحافظ انحصار</title>
<link>http://sanction.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>
بالاخره بعد از مدتها به کمک بچه های وردپرس فارسی تونستم از دست این محیط خشک و بی روح و استبدادی بلاگفا فرار کنم و در دنیای آزاد وردپرس نفس بکشم .&lt;br /&gt;هرچند به وضوح پیداست که دست مسولان بلاگفا با سیستم فیلترینگ تو یه کاسه هست چون من اخیرا یه وبلاگمو که خیلی دوست داشتم از دست دادم بلاگفا اون رو مسدود کرد.&lt;br /&gt;به همتون توصیه می کنم که ازین سیستم خارج بشین تا امکانات سیستمهای متن باز رو مشاهده کنین.&lt;br /&gt;&lt;a href=&quot;http://wp-persian.com/1387/05/20/blogfa-to-wordpress-importer-beta2&quot;&gt;این لینک نسخه دوم آزمایشی برون ریزی بلاگفا !&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href=&quot;http://sanction.wordpress.com&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;این هم لینک وبلاگ جدید من در وردپرس فارسی!&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بابای تا همیشه ....&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 10 Aug 2008 19:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sanction&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>sanction</dc:creator>
<guid>http://sanction.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روابط جنسی (از عشق تا لذت)</title>
<link>http://sanction.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;مفکن گره به زلفت بهلشت که باز باشد&lt;br /&gt;سر زلف عنبرین به که چنین دراز باشد&lt;br /&gt;رخ نازنین مپوشان همه زیر زلف مشکین&lt;br /&gt;بگذار روز و شب را ز هم امتیاز باشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاید فقط برای چند دقیقه کوتاه آن موهای خیلی مشکی به نظرم زیباتر می رسید خصوصا وقتی مدام چهره ام را نوازش میداد و مدام زیباتر میشد و مدام هیجانی تر...بعضی وقتها نفس نفسم تندتر از وقتهایی میشد که میدویدم خیلی تندتر و محکم تر انگار آخر توانم رسیده انگار آخر دنیا رسیده ،اگر نرسیده چرا همه چیز رو به سیاهی می رود چرا احساس میکنم دارم ول می شوم ؟ درست حس میکنم از سر قله با سرعت سقوط میکنم آنهم با چه سرعتی چند ثانیه ای می شود که چیزی نمی بینم و صدایی نمی شونم شاید به زمین رسیده ام و خبر ندارم اما نه لذت پرتابه بودن را حس میکنم...دیگر چیزی حس نمیکنم مگر خستگی و بی حالی راه مگر همان موهای مشکی ای که چشمانم را به خاطرش بسته بودم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چندی پیش ساعتها با خودم کلنجار رفتم تا شاید به نحوی بتوانم برای اولین بار به این مفر قدیمی گریزی بزنم و در مورد ناشناخته ترین اما واجب ترین احساسات خودم(و تو) هرچه میدانم بنگارم.اما مغز تو اما دنیای استبدادی مغز تو اصلا منی را که اینطور بگوید و اینطور بنالد را دوست ندارد چی برسد به اینکه تو خودت را آنقدر سبک کنی که به آموزه های جنسی من گوش فرادهی!!&lt;br /&gt;به یکی از بهترین دوستهایم گفتم اگر من را در لباس مرشد جنسی ببینی چه فکر خواهی کرد؟پاسخ ، من را آنچنان متحول کرد که تمام آن فکرهای بالا و دودلی های آزاردهنده را فراموش کردم و امشب مصمم شدم بنویسم.او پاسخ داد چرا این سوال را از من میکنی ؟&lt;br /&gt;اگر به دختری فحش بالا و پایین بدهی آنقدر ناراحت نمیشود تا اینکه به او بگویی می خواهم دقایقی در مورد مسائل جنسی تبادل نظر کنیم می خواهم دقایقی هرچند ناچیز به تو بگویم هیچ نمی دانی عزیزم هیچ که هیچ از هیچ هم کمتر میدانی دوستم !بنده خدا با خودش چه فکرها کرده گفته شاید من شکلم گول زننده است که او فکر کرده من اهل خلافم...خلاف خلافی به سنگینی چرخ گردان هستی !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کاش میشد همه فکر کنند من پیغمبری از دنیای غیب هستم که هیچ نمی فهمد و فقط پیام می آورد و می برد تا من اینگونه میتوانستم بگویم آهای دوستانم یا شاید آهای دوست های غیر پسرم با ابزار جنسی خودتان آشنا شوید.&lt;br /&gt;وقتی اندکی در این اینترنت نامرد میگردم آمار طلاق های ازواج ایرانی به سبب مشکلات جنسی بدجوری مرا آزار می دهد ولی از آن بدتر آمار خیانت هاییست که هیچ کجا عددی از آن ثبت نشده اما ریشه در همین بیگانگی جنسی نسل من دارد.نسلی که مسائل جنسی مضحکه جمع های تک جنسی و در طرف دیگر تابوی لاینحل گروه های مختلط آن است.سوداگران این روابط افراد سست عنصر و بی دانشی هستند که در فضای مه آلود شهوت دامن خود را از دست داده اند و قدم در وادی نافرجمی گذاشته اند که متاسفانه کاری برایشان نمی توانیم بکنیم !&lt;br /&gt;به قول انگلیسی ها :&lt;br /&gt;Not to know is bad , Not to wish to know is worse&lt;br /&gt;ما میدانیم که هیچ نمیدانیم اما می ترسیم که شاید دانستن آغاز راه فنا شدن است.شاید آن در باغ سبز رو به بیراهه از همین دانسته های کوچک و اما زیبا باز می شود.غافل از آنکه حلقه گمشده زنجیر روابط عاطفی ما و از آن مهمتر عامل پنهان سردی رابطه زناشویی ما همین لذت های ناشناخته جنسیست !&lt;br /&gt;شاید هیچ وقت باورمان نشود این چیزی که از آن به عشق تعبیر می‌شود میتواند در این رابطه به کمال برسد شاید هیچکس به ما نگفته که تمام هستی رابطه جنسی تعاملات روانی دو زوج در آن لحظه عاشق است.شاید حتی از دور تجلی عشق را در این رابطه ندیده باشید چه برسد به اینکه آن را حس کنید.&lt;br /&gt;&lt;hr style=&quot;width: 100%; height: 2px;&quot; /&gt;پ.ن: این یک متن تشویقی نبود بلکه متن تنبیهی بود !&lt;br /&gt;پ.ن۲: شاید به زودی آموزش هایی بنویسم که از شان بلاگ خارج باشد !&lt;br /&gt;پ.ن۳: قلبم به اندازه یک دریا از آن دوست مذکور در متن دور شد !&lt;br /&gt;پ.ن۴: حس میکنم قلب آن دوست هم مقادیر زیادی نسبت به من ناامید شد !&lt;br /&gt;پ.ن۵: شهر خدا در راه است نمی دانم قبل از شمال یا بعد از آن !&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Fri, 01 Aug 2008 20:30:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sanction&amp;postid=54</comments>
<dc:creator>sanction</dc:creator>
<guid>http://sanction.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در حاشیه نشست ژنو</title>
<link>http://sanction.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>اولا این دو تا رو بخونین : لینک &lt;a href=&quot;http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1166362&amp;Lang=P&quot;&gt;ایسنا&lt;/a&gt; و لینک &lt;a href=&quot;http://www.nytimes.com/2008/07/20/world/middleeast/20nuke.html?hp&quot;&gt;نیویورک تایمز&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;فشارهای کشورهای دنیا خصوصا اعضای ۵+۱ شدیدا روی ایران بی زبون ادامه داره و ما همچنان روی حق مسلمون پافشاری میکنیم.در شرایطی که دو دره بازی در دیپلماسی جهانی هیچ معنایی نداره سولانا رسما بعد از نشست گفت ایرانیها نمی دونن میخوان بگن آره یا میخوان بگن نه....&lt;br /&gt;فکر کنم دو تا ۶ هفته به ایران فرصت دادند که موضع رو مشخص کنه وگورنه مرحله بعدی تحریم ها روی ما اعماال میشه، در ضمن نکته جالب این نشست اخیر این بود که آمریکا برای اولین بار بعد از سالها با ایران مستقیم پای میز مذاکره نشست و این نشون میده که احتمالا خطر حمله نظامی کمی کاهش پیدا کرده!&lt;br /&gt;اینا همش مهم نیست مهم اینه که الان تو این مملکت شیر ، ماست ، نون ، سیمان و خیلی چیزهای دیگه که نیازهای اولیه یک زندگی شهری هستند عملا از کمیاب به نادر تغییر ماهیت پیدا کردند&lt;br /&gt;تو یک همچین شرایطی ما گیر دادیم به انرژي هسته ای ای که شاید اگر تمام کمال اماده بهره وری بشود یک شبه اقتصاد کشور را ازین رو به آنرو کند; پزشکی پیشرفت شگرف کرده و کم آبی و بحران خشکسالی فراموش شود از آن مهمتر برق همه کشور ناگهان تامین شود و دیگر هیچ روستای بدون گازی نداشته باشیم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما که نمی دانیم از آن هسته چه کارها بر میآید اما همه آنهایی که دارند همه چیزهای خوب را دارند پس همه چیزهای خوب اثر همان فسقل هسته پرانرژی می باشد.&lt;br /&gt;ما که امیدی به این جماعت زنده کش و مرده پرست ایرانی نداریم امیدواریم شکم هایشان گشنه شود بلکه کمی شکایات قهوه خانه ایشان به اعتراضات منسجم تر تبدیل شود.&lt;br /&gt;&lt;hr style=&quot;width: 100%; height: 2px;&quot; /&gt;&lt;br /&gt;پ.ن: محتوای خبری دو لینک را خودتان مقایسه کنید.&lt;br /&gt;پ.ن۲: رابطه خوبی با سیاست ندارم اما حس کردم این موضوع ریشه ای اندکی اجتماعی دارد.&lt;br /&gt;پ.ن۳:چرخ مملکت به جان مادرم دیگر نمی چرخد بی خیال تحریم های بعدی شوید...&lt;br /&gt;پ.ن۴: من سواد سیاسیم در همین حد بود همینه که هست می خواستی نخونی !&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 19 Jul 2008 19:13:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sanction&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>sanction</dc:creator>
<guid>http://sanction.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در باب فمینیسمی عجیب و پنهان</title>
<link>http://sanction.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>اخیرا شعری از خواننده ای جدید  (یا برای ما جدید) رو گوش کردم که ظاهرا
حرفهای جالبی برای گفتن دارد ظاهرا خیلی به جنگ های مدافعین حقوق زنان در
جامعه و شرایط فعلی نزدیک است اما گاها چیزهایی میبینم که حس میکنم هیچ جا
ثبت نیست شاید از ترس شاید از نادانی یا هرچیز دیگری....&lt;br /&gt;اول : شعر این برادر و ظاهر ماجرا :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مثل اون دختری که پردشو دوخته&lt;br /&gt;
و اون که پول نداشت توو آتیش سوخته&lt;br /&gt;
مثل مادرم با اون زندگيه زوری&lt;br /&gt;
زنی که خلاصه شده توو قابلمه و قوری&lt;br /&gt;
کسی تا حالا نتونسته ببینه بدنشو&lt;br /&gt;
کسی از سر نتونسته بگیره روسریشو&lt;br /&gt;
می گفت بعد مرگ میبرنش جهنم&lt;br /&gt;
می‌گفت آدم و از سره مو آویزون میکنن&lt;br /&gt;
گفتم مگه نگفتن بهشت زیر پای شماست&lt;br /&gt;
مامان بهشت سر کاریه بیا دنیا رو بچسب&lt;br /&gt;
می‌گفت اذون داره میگه مو تنم سیخ شده&lt;br /&gt;
گفتم می‌ترسی ترس به روحت میخ شده&lt;br /&gt;
هفتاد سال زن بوده یعنی کلفت&lt;br /&gt;
یعنی چیزی توو زندگیش ندید جز خفت&lt;br /&gt;
زنی که گناه بود بودنش ولی بی جرم&lt;br /&gt;
زنی که استحاله کرده بودنش توو فرم&lt;br /&gt;
کسی که خیانت نکرد به شوهر چی شد؟&lt;br /&gt;
پنجاه سال فحش شنید و کتک خورد&lt;br /&gt;
باید توو سری بخوره بمیره نفس نکشه&lt;br /&gt;
عکس هیچ پرنده‌ای رو بی قفس نکشه&lt;br /&gt;
زنی که همیشه یه سایه اونو می پایید&lt;br /&gt;
عروسکی که مرد به هر شکل باهاش می‌خوابید&lt;br /&gt;
تو بوی سیلی و شلاق میدی خانوم&lt;br /&gt;
تا کی میخوای به مردا باج بدی خانوم&lt;br /&gt;
مث وطن شدی همدم ولگردا&lt;br /&gt;
تقدیر توو دست توی واسه فردا&lt;br /&gt;
تو بوی زمین سوخته مون رو میدی خانوم&lt;br /&gt;
تو هم از عرش به فرش رسیدی که خانوم&lt;br /&gt;
ما که از مردی مردیم لااقل تو زن باش&lt;br /&gt;
یه کم از اون عطر غیرتت رو ما هم بپاش&lt;br /&gt;
ما که از مردی مردیم و چیزی ندیدم&lt;br /&gt;
از توو کتاب اسم رستمو فقط شنیدیم&lt;br /&gt;
که اگر اونم بود امروز حتمن کراکی بود&lt;br /&gt;
رستم امروز از جنس بد شاکی بود&lt;br /&gt;
رستم اگر بود واسش جرم میساختن&lt;br /&gt;
توو گردنش آفتابه لگن مینداختن&lt;br /&gt;
شاید میرفت جنگ و برمیگشت احترام داشت&lt;br /&gt;
سرتیپ سپاه میشد توو دبی سهام داشت&lt;br /&gt;
رستم میتونست حتی به قولی گنجی شه&lt;br /&gt;
یه کم کانت و پوپر بخونه فرنگی شه&lt;br /&gt;
میشد اسلام رو سکولاریستی تاويل کنه&lt;br /&gt;
میشد قرآن رو توو هرمنوتیک تفسیر کنه&lt;br /&gt;
میشد فیلم بسازه توو کن تقدیر بشه&lt;br /&gt;
میشد جک بگه معترض تعبیر بشه&lt;br /&gt;
شاید میرفت اروپا الان دو تا پاس داشت&lt;br /&gt;
اونجا تاکسی میروند اینجا الگانس داشت&lt;br /&gt;
توو هر عید میرفت توو کنسرتا می رقصید&lt;br /&gt;
دیگه حرف سیاسی نمیزد، می‌ترسید&lt;br /&gt;
رستم اگر بود میگفت جدم عرب بود&lt;br /&gt;
خزر مال روسا، خلیج، خلیج عرب بود&lt;br /&gt;
رستم اگر امروز بود رستمو از یاد میبرد&lt;br /&gt;
شاهنومه بیس سی سال توو طاقچه خونه خاک میخورد&lt;br /&gt;
خانم ما مرد نیستیم تو رومون خط بکش&lt;br /&gt;
پرچم رو بگیر خودت بشو رئیس جنبش&lt;br /&gt;
ما که از مردی مردیم لااقل تو زن باش&lt;br /&gt;
یه کم از اون عطر غیرتت رو ما هم بپاش&lt;br /&gt;
تو بوی زمین سوخته مون رو میدی خانوم&lt;br /&gt;
تو هم از عرش به فرش رسیدی که خانوم&lt;br /&gt;
&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;ما که از مردی مردیم لااقل تو زن باش&lt;/span&gt;&lt;br style=&quot;font-weight: bold;&quot; /&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;
یه کم از اون عطر غیرتت رو ما هم بپاش&lt;/span&gt;&lt;br style=&quot;font-weight: bold;&quot; /&gt;&lt;br /&gt;دوم : آن چیز که شاید باشد شاید نباشد :&lt;br /&gt;وقتی
به مادرم می نگرم آخ که تمام آن نوشته های بالا را میبینم به مادر بزرگم
بدتر اما به برادرانم و هم سن و سالهایم که نگاه میکنم جدا خیلی کم اثر و
کم رنگ میبینم خیلی...&lt;br /&gt;بعضی وقتها ازین که در وادی افراد مدافع حقوق
زنها همیشه با مردها سر ستیز دارم ناراحت میشوم وقتی زن سالاری بیمارگونه
جامعه فعلی را میبینم....نمیدونم چرا نمیدونم بر چه اساسی اما دختران
امروز در حال جبران هرآنچه قرن هاست بر مادران آنها گذشته هستند و در این
راه آنچنان کمربند همت را محکم بسته اند که جدا امیدی به ایستادن قطارشان
در این ایستگاههای عصر خودمان را ندارم.&lt;br /&gt;سالاری به کتک زدن نیست سالاری
به داد زدن نیست شاید هنوز مردها این کارها را میکنند اما نسل دختران ما
آنچنان از گرده مردانشان میکشند که صدبرابر هر دادی که میزنند را بالا
بیاورند.&lt;br /&gt;ساعتهای مدید کاری برای آقایان ، پرسش متوالی در مورد روابط
با دخترهای دیگر ، سیری ناپذیری در تجملات ، رفتارهای جنسی قهرآمیز و سرد
کننده و دهها رفتار دیگری که به وفور در بین نسل من رواج پیدا کرده...نسلی
که ناداسته خودش را می خورد خودش را نابود می کند...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از دختری
شنیدم که ناله می کرد چرا شما آقایان در ابتدای دوستی به فکر تختخواب می
افتید...جدا به این فکر کردم که چون شما همان اول به جیب ما فکر میکنید...&lt;br /&gt;سخت
برای این جامعه نگرانم هرچند باید برای خودم نگران باشم برای کسی که حرف
من را باور کند برای کسی اگر خواستم سک.ص داشته باشم نگران افکار پلید من
نباشد نگران جیبم نباشد نگران دلم باشد...&lt;br /&gt;شاید بتوانم خودم را عمیقا
خوشبخت بنامم چرا که تا به امروز حتی یکبار هیچ یک از آنچه گفته شد را
تجربه نکردم حتی یکبار...اما همین بس که از شنیدنش سخت آزرده خاطر شده
ام...&lt;br /&gt;&lt;hr style=&quot;width: 100%; height: 2px;&quot; /&gt;پ.ن: من همچنان برای دست یافتن زنها به حقوق برابر با مردان می جنگم هرچند خودشان کارشان را نادانسته خراب کنند.&lt;br /&gt;پ.ن۱: امیدوارم روزی برسد که ملت آگاه شوند با ظلم به جنش دیگری اول به خودشان و روابطشان ظلم کرده اند.&lt;br /&gt;پ.ن۲: دست درد شدم امروز از بس تایپ کردم...ضمنا شکم درد و حالت تهوع هم دارم !&lt;br /&gt;

</description>
<pubDate>Sun, 29 Jun 2008 17:21:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sanction&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>sanction</dc:creator>
<guid>http://sanction.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دل نوشته</title>
<link>http://sanction.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description>
همیشه وقتی ادعا میکنیم میخوایم از ته ته دلمون بنویسیم بازم نمیشه به خاطر اینکه میگیم کسایی که میخونن در مورد ما چی فکر میکنن شاید فکر کنن من آدمی هستم که قدرت نوشتن نداره شاید برای یک سردبیر روزنامه خوب نباشه اینطوری بنویسه شاید اگر اعماق دل من معلوم بشه خیلی از دوستام نظرشون نسبت به من برگرده...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمیدونم چه حس عجیبی منو از ههم اینا خالی کرده دیگه برام مهم نیست این جامعه مثلا بزرگ چی بگه...دیگه خجالت نمی کشم در مورد خود ارضایی بنویسم..دیگه برام مهم نیست از یک کلمه بیش از ۳بار در جمله استفاده کنم و لحن نوشتم از حالت نوشته معیار خارج بشه...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز یکی شاید اولین نفری بود که بهم گفت محتوای بلاگت خوب بود اما روش نوشتنت و قلمت خیلی ضعیف بود...واای که اولش بهم برخورد اما بعد دیدم راست میگه من که نویسنده نیستم من که ادبی نیستم مگه من چقدر تاحالا نوشته از نویسنده های خوب و قهار خوندم که قرار باشه الان خوب و به اصطلاح شیوا بنویسم؟؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز آمدم که بنویسم که فقط نوشته باشم که فقط فقط فقط نوشته باشم ... باور کنین نمی نویسم تا تو بخونی اصلا و ابدا بلکه می نویسم تا خودم بنویسم برای اینکه الان احساس میکنم میخوام بنویسم اما یه حسی یه نیرویی بازم داره سانسورم میکنه شاید اصلا نمیدونم چی میخوام بگم شاید اصلا چیزی ندارم بگم شاید نمیدونم چیزی دارم یا ندارم شاید شاید ، شاید اصلا نمیخوام بنویسم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینو که گوشه وبلاگم نوشتم خودم چند بار بیشتر نخوندمش اما امروز که خوندم یه حال دیگه داد:&lt;br /&gt;دینو بوتزاتی در یکی از یادداشت های روزانه اش که در دوران زندگی اش چاپ نشد ولی حالا بعد از این همه سال خوانده می شود نوشته:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنویس.
تو را به خدا بنویس. فقط دو خط؛ حتا اگر ذهنت آشفته است و اعصابت یاری نمی
کند، هر روز بنویس. حتی چیزهای احمقانه ی بی معنا را، اما بنویس. نوشتن،
یکی از خنده دارترین و در عین حال اندوهناک ترین توهمات ماست. فکر می کنیم
با سیاه کردن صفحه ی سفید با چند خط کج و معوج کار مهمی انجام می دهیم.
اما هرچه باشد این حرفه ی توست که تو انتخابش نکرده ای، بلکه در سرنوشت تو
بوده است و این همان دروازه ای ست که احیانا از آن می توانی راه نجات را
بیابی. بنویس. بنویس&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وای که این راه نجات را راست گفت و من با دو چشمم آن را دیده ام وای که وقتی می نویسم انگار اسمان با تمام بزرگیش از روی شانه ام کنار می رود آخ که دوست دارم نوشتن را خصوصا چرت و پرت نوشتن را...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شراب  را هم دوست دارم یعنی شاید دوست دارم به همان دلیل که نوشتن را !شراب هم من را از خود بیخود میکند...نه نمیکند چون تا حالا نکرده است اما فکر میکنم از خود بی خود میشوم مثل ساز زدن مثل عشق ورزیدن مثل همه چیزهایی که نیستند و ما هستشان میکنیم.اما شراب چیز دیگریست وای وقتی می خورم گرم میشوم یعنی سعی میکنم گرم شوم سعی میکنم مست شوم سعی میکنم خودم را نوازش کنم...بعضی وقتها مجبور میشوم باور کنم کودک درونی هست اما بعضی وقتها...کاش میشد همیشه شراب خورد...در تاکسی در دانشگاه وسط کلاس تو نمازخونه یا هر جای دیگه ای.....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می نوسم تا نوشته باشم تا بعدا ها خوانده شود روزی که دیگر من ، من نیستم ، من عوض شده ام و می توانم به این افکار کودکانه ام بخندمو گاها آنه را حاشا کنم...پس بدان که اینهایی که خوانده ای را نباید می خواندی اینها را برای اولین بار برای خودم نوشتم نه برای تو...دلم برای خودم تنگ شده بود دلم برای نفس کشیدن خودم تنگ شده بود این را به خودم هدیه کردم و تو حق نداری آن را بخوانی  و تو حق نداری در مورد آن قضاوت کنی و دوستش داشته باشی و حتی نمی توانی از آن متنفر شوی چون این برای تو نیست برای من است برای خود خود خودم...پس نخوان ای خواننده که از تو بیزارم هر که هستی که مرا در پوستین تاریکم حبس کرده ای ولم کن می خواهم خودم باشم میخواهم بلند عشق بورزم بلند آواز بخوانم بلند چرت و پرت بگم و پررنگ بنویسم هرآنچه دلم گفت و محکم دکمه های کیبوردم را فشار دهم به هر نحوی که دلم خواست...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;hr style=&quot;width: 100%; height: 2px;&quot; /&gt;پ.ن: امروز آنچنان خوشحال شدم که دنیا برای روشن شد اما چند ثانیه بعد چیزی جز تاریکی نمی دیدم...&lt;br /&gt;پ.ن۱: تاریخ تکرار می شود سال پیش در همین روزها همین احساسات را داشتم امسال گریبانگیر عزیز دیگری شد...&lt;br /&gt;پ.ن۲: سعی نکنید ازین نوشته چیزی بفهمید چون قرار نیست مفهومی داشته باشد خودم با خودم درد دل کردم...&lt;br /&gt;پ.ن۳: دوست داشتن لذتیست بی انتها حتی یکبار هم که شده آنرا تجربه کنید دیگر بی خیالش نمی شوید!&lt;br /&gt;پ.ن۴: حس میکنم افسرده شده ام اما فقط حس میکنم امیدوارم اشتباه باشد...&lt;br /&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Jun 2008 16:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sanction&amp;postid=51</comments>
<dc:creator>sanction</dc:creator>
<guid>http://sanction.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چگونه اینترنت گنو/لینوکس را توسعه داد ؟</title>
<link>http://sanction.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>


	&lt;meta content=&quot;text/html; charset=utf-8&quot; http-equiv=&quot;CONTENT-TYPE&quot; /&gt;&lt;title&gt;&lt;/title&gt;&lt;meta content=&quot;OpenOffice.org 2.4  (Linux)&quot; name=&quot;GENERATOR&quot; /&gt;
	
	
	&lt;style type=&quot;text/css&quot;&gt;
	&lt;!--
		@page { size: 8.5in 11in; margin: 0.79in }
		P { margin-bottom: 0.08in }
	--&gt;&lt;/style&gt;&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;این
روزها که چیزی حدود ۲ ماه بیشتر به ۲۵
آگوست یعنی سالروز تولد ۱۷ سالگی لینوکس
باقی نمانده است آنقدر جامعه کاربران و
توسعه دهندگان خود را وسیع میبیند که گاها
فراموش می شود که تمام این مجموعه بزرگ
روزی تنها یک پروژه دانشجویی بوده است&lt;/font&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که لینوس توروالدز پروژه درس سیستم عامل
خود را که یک هسته تکپارچه و کوچک و البته
الهام گرفته از مینیکس بود را روی اینترنت
به صورت متن باز منتشر کرد شاید هیچ گاه
به روزی فکر نمی کرد که هزاران کاربر دنیا
روزانه آن را توسعه دهند و از ان استفاده
کنند&lt;/font&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;لینوس
روی اینترنت توسعه دهندگانی را یافت که
علاقه مند بودند کد نوشته شده او را مطالعه
کنند و آن را  توسعه دهند هرچند تعداد آنها
آن اوایل به ۱۰ نفر نمی رسید اما بدون شک
مجرای ارتباطی آنها ظرفیت گسترش را
ناخواسته برایشان فراهم می کرد&lt;/font&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;از
آن زمان تا کنون عمدتا به دلیل افزایش
میزان دسترسی عموم توسعه دهندگان به
اینترنت پر سرعت روز به روز به تعداد کسانی
که لینوکس را می شناسند و به روند گسترش
آن کمک می کنند افزوده می شود&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;شاید
بتوان تاثیر اینترنت بر گنو&lt;/font&gt;/&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;لینوکس
را به ظرف غذایی لبریز و بسیار بزرگ تشبیه
کرد که همه کاربران لینوکس دنیا ضمن بهره
بردن از آن مقداری از غذای تولیدی خود را
به درون آن می ریزند تا بقیه مردم همواره
غذای جدید در اختیار داشته باشند&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;برای
بهتر درک کردن این مثال به نحوه توسعه کد
بسیاری از برنامه های متن باز دقت کنید &lt;/font&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;ابتدا
یک پروژه متن باز و یا توسعه قسمتی از یک
توزیع مشخص لینوکس در محل های مخصوص این
کار روی اینترنت تعریف می شود&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;سپس
افرادی که شرایط همکاری در این طرح را
دارند با مدیریت پروژه تماس گرفته و مشخصات
خود را به او می دهند&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;پس
از گزینش تیم توسعه دهنده اصلی افراد
قسمتهای مختلف کار را جداگانه انجام می
دهند و نهایتا نتیجه همه روی سایت پروژه
قرار گرفته و در معرض آزمایش عمومی قرار
می گیرد&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;بدین ترتیب بسته
طراحی شده توسط هزاران کاربر متن باز دنیا
بارها رفع اشکال شده و در هر مرحله اشکالات
به تیم توسعه دهنده گزارش می شود&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;بعد
از بارها تکرار این روال نهایتا یک بسته
نرم افزاری عملا بدون اشکال با استفاده
از خرد جمعی برای استفاده عموم مهیا می
شود&lt;/font&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;این
تنها قسمتی از خدمتیست که اینترنت به
گنو&lt;/font&gt;/&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;لینوکس می کند&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;بخش
بسیار بزرگ دیگر جوامع کاربری می باشد که
روی اینترنت تشکیل شده و به کمک توسعه
دهندگان گنو&lt;/font&gt;/&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;لینوکس می
آید&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;برای مثال قسمت عمده
ای از فعالیت گروههای کاربران لینوکس
&lt;/font&gt;(LUG) &lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;در سرتاسر جهان به
منتشر کردن مستندات و آموزش ها و ترویج
فرهن متن باز به وسیله اینترنت می باشد&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;برای
مثال می توانید به سایت گروه کاربران
لینوکس مشهد مراجعه نمایید &lt;/font&gt;(www.mashhadlug.org).
&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;از
طرف دیگر بسته های تولید شده و بروز شده
توسط توسعه دهندگان توزیع های مشخص لینوکس
به صورت روزانه از طریق اینترنت قابل
دریافت می باشدو از آن مهم تر خیل عظیمی
از توزیع های لینوکس به صورت کاملا رایگان
از وب سایت های مختلف دقایقی بعد از انتشار
قابل دریافت است&lt;/font&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;با
این تفاسیر شاید بتوانیم به جرات لینوکس
را فرزند اینترنت بدانیم!!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;hr style=&quot;width: 100%; height: 2px;&quot; /&gt;پ.ن: این یادداشت رو به سفارش یکی از دوستانم در بایت نوشتم !&lt;br /&gt;پ.ن۱:امیدوارم فقط از این نوشته ایده گرفته باشن و چیزی شبیه به این رو چاپ نکنن!&lt;br /&gt;&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Sat, 31 May 2008 18:47:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sanction&amp;postid=50</comments>
<dc:creator>sanction</dc:creator>
<guid>http://sanction.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تضاد ، انفعال ، ترجیح</title>
<link>http://sanction.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>


	
	
	
	&lt;style type=&quot;text/css&quot;&gt;
	&lt;!--
		@page { size: 8.5in 11in; margin: 0.79in }
		P { margin-bottom: 0.08in }
	--&gt;
	&lt;/style&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;موهبت
های نظام آموزشی فعلی&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;همه
ما فرزندان یک سیستم منسجم آموزشی هستیم
که ما را بسان کودکانی ابتدایی از مادرانمان
دریافت کرد و سپس با راهنمایی کردن ما به
مرور ما را به مرحله دبیرستان رساند&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;امروز
که با هم مینویسیم و می خوانیم دیگر با آن
نظام سابق سر و کار نداریم بلکه سیستمی
جدید با ظرفیت های بیشتر و تاثیرگذاری به
مراتب عمیق تر در حال تربیت ما می باشد&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزهای
میانترم سخت نزدیک است و ناباورانه این
ترم هم به طور فجیعی از غافله درس و دانشگاه
عقب ماندم&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;(&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;شما
هم مثل من ماندید پس خنده خود را متوقف
کنید&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;).&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;هرچند
همین قبل از عید بود که به سبب ترس و لرز
ناشی از پایان ترم های ترم قبل با خودم و
خدا و خانواده و &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;... &lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;عهد
بستم ترم آینده کمربند همت را مقادیری
قرص تر خواهم بست و با اشتیاق قدم در وادی
دانش جویی خواهم نهاد&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;اما
دریغا که اکنون جز حاله ای آرزو چیزی از
آن کمربند نمی بینم&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;وقتی اندکی
هوشیارانه به این مساله دقیق می شوم متوجه
یک ناکارامدی واضح از یک سیستم قدیمی و
فرسوده می شوم&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;نظامی که
سالهاست بر همان مبناهای قبلی استوار است
و ما همانند پیکان آنقدر تولید می شویم
تا آلودگی محیط زیست به حد انفجار برسد و
دست اندرکاران به فکر سیستمی مادام العمر
بیافتند&lt;/font&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;ضعف های شخصیتی
و میزان علایق عموم دانشجویان برای درس
خواندن را با چند فاکتور مهم که در دوران
تحصیل آنها از پیش دبستانی تا دانشگاه
دخیل بوده می توان توجیه نمود&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;آمار
ارائه شده در زیر تنها برای اطلاع یافتن
شما بیان می شوند و نگارنده تحلیل و نتیجه
گیری را به عهده شعور بیدار خواننده می
گذارد &lt;/font&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;۱&lt;/font&gt;)&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;b&gt;ترجیح
جنسیتی &lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;b&gt;:&lt;/b&gt; 
&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;با
توجه به تاثیرات بسیار عمیق نمایان کردن
ترجیح جنسیتی توسط نظامی که افرادی را از
کودکی پرورش می دهد و می تواند به راحتی
اطلاعاتی را در ناخودآگاه آنها ثبت کند
، برآن شدم تا این فاکتور را به صورت مشروح
بررسی کنم &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;!&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;جالب
است بدانید از مجموع تمام عکسهای کتابهای
درسی تنها در ۵٪ آنها بیش از سه زن حضور
دارند در حالی که در ۵۰٪ آنها حداقل یک
مرد حضور دارد&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;این می
تواند حضور مرد به عنوان جنسیت تاثیر گذار
در فعالیت های اجتماعی را به خواننده
بقبولاند&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;از آن جالب تر&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;
از مجموع ۱۹۲۵ تصاویری با بیش از ۱ نفر
تنها در ۱۵٪ آنها زنان حضور دارند&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;به
واقع حضور مردان حدود ۶ برابر بیشتر می
باشد&lt;/font&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;این
مساله تنها به تصاویر خاتمه نمی یابد بلکه
تنها ۴٪ از نوشته های کل کتابهای درسی دست
نبشته های زنان است و مجموعا ۷٪ شخصیتهای
توصیف شده از میان زنان انتخاب شده اند&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;آیا
براستی زنان در طول تاریخ تا این حد مهجور
بوده اند و توانایی ابراز وجود نداشته
اند که حضور نبشته های انان در کتاب های
درسی ما ۲۵ برابر کمتر از مردان باشد؟&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;در
گفتمان کتاب های درسی زن به دنیا آمدن به
معنای برخوردار شدن از جایگاه متفاوتی
نسبت به مرد و فرودستی او در حوزه های
زندگی اجتماعی اوست&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;نوعی
ایدئولوژی جنسیتی آشکارا می کوشد تفاوت
میان مرد و زن را در همه حوزه های اصلی
زندگی اجتماعی و فردی مشروع جلوه دهد&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;۲&lt;/font&gt;)&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;b&gt;استاد
مداری &lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;b&gt;:&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;تصوری
که از مجموعه معلم و شاگرد در ذهن تمام
دانش پژوهان کشور ما نقش بسته تصویری
بسیار یک طرفه است&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;بدین
معنا که همواره ما خودمان را در مقام
افرادی بدون قابلیت خودآموزی می دانیم و
منتظریم که معلم &lt;/font&gt;(&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;استاد&lt;/font&gt;)
&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;دانش بی کران خود را اندک اندک
در اختیار ما بگذارد&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;این
در حالیست که هنوز روی جلد کتابهای قلمچی
را به خاطر داریم که نوشته بود دانش بشری
به چه سرعتی و به صورت نمایی در حال رشد
است و موفق کسی می باشد که توان خودآموزی
داشته باشد&lt;/font&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;اما
رویکرد استاد گرا و معلم مدار در کل دوران
تحصیل قدرت شکوفایی و نواوری&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;(!)
&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;را طوری از دانش
پژوهان گرفته و آنان را به افرادی منفعل
تبدیل کرده که دیگر با هیچ ابزار تشویقی
توان انگیزش این نسل نیست&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;border-style: none none solid; border-color: -moz-use-text-color -moz-use-text-color rgb(0, 0, 0); border-width: medium medium 1px; padding: 0in 0in 0.03in;&quot;&gt;
&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;با اندکی اغماض تمام اساتید
ما از ابتدای دوران تحصیل به محض ورود به
کلاس شروع به تدریس می کردند و ما همواره
در نقش نگارنده هایی بودیم که درس را برای
روزی که شاید خوانده شود می نوشته ایم&lt;/font&gt;!&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;همواره
گفته اند که درس هر روز را باید همان روز
خواند اما هیچ کس اشاره نکرده که چرا استاد
تنها منبع معتبر علمی معرفی شده و جزوه
وی برای &lt;b&gt;آموختن &lt;/b&gt;&lt;span&gt;درس
کافی است&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;span&gt;!!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;پ&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;ن&lt;/font&gt;:&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;این
مقاله را قبلا نوشته بودم اما اصلاح
روزنامه ای شد &lt;/font&gt;!&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Fri, 16 May 2008 17:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sanction&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>sanction</dc:creator>
<guid>http://sanction.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماجراهای من و چارت درسیم (۲)</title>
<link>http://sanction.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>&lt;div&gt;


	&lt;meta content=&quot;text/html; charset=utf-8&quot; http-equiv=&quot;CONTENT-TYPE&quot; /&gt;&lt;title&gt;&lt;/title&gt;&lt;meta content=&quot;OpenOffice.org 2.4  (Linux)&quot; name=&quot;GENERATOR&quot; /&gt;
	
	
	&lt;style type=&quot;text/css&quot;&gt;
	&lt;!--
		@page { size: 8.5in 11in; margin: 0.79in }
		P { margin-bottom: 0.08in }
	--&gt;&lt;/style&gt;&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;اواسط
تابستان سال ۸۵ بود که خبردار شدیم موسسه
آموزش عالی سجاد در حرکتی انقلابی اقدام
به افزودن رشته &lt;/font&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;b&gt;مهندسی&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;
فناوری اطلاعات به جمع رشته های قابل
انتخاب خود کرده است&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;ناگریز
تفحسی هرچند سطحی را اغاز نموده و از همان
اندک آشنایان و دوستانی که سجاد را می
شناختند نکات جالبی راجع به این موسسه
شنیدیم&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;همه
بدون هیچ شک و واهمه ای اذعان می داشتند
که گروه برق موسسه در سطح بسیار بالایی
در حال فعالیت می باشد و همچنین گروه صنایع
با بهره گیری از اساتید مجرب و شناخته شده
منطقه بدون رقیب از خر مراد&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;(!)
&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;سواری میگیرد&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;اینها
هرچند در مقام دلگرمی بسیار کارا بودند
اما توصیفاتی که از گروه کامپیوتر شد
همچون آب سردی بر بدن داغ و ذوق زده ما
ریخته شد&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;نبود
حتی یک نفر با مدرک بالاتر از کارشناسی
ارشد و تقسیم شدن تمامی دروس ارائه شده
مابین ۴ ۵ استاد ثابت حداقل از دور نمای
زیبایی از وضعیت آینده ما را مصور به تصویر
نمی کشید&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;.&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;یکسالی
بود که دانشگاه آزاد مشهد  رشته &lt;/font&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;b&gt;مهندسی&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;
فناوری اطلاعات را آورده بود لذا م خیال
می کردیم میشود از اساتید انها حداقل برای
مدت محدود بهره برد و زیاد جای نگرانی
نیست&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;اما
در همان ترم اول انچنان ضد حالی بر ما
تحمیل گردید که خیال هرگونه استاد متخصص
&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;IT &lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;را از
مخیله ما خارج کرد&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;هنوز
کاملا یادم است آن سه واحدی مبانی فناوری
اطلاعات که ۱ ماه اول آن به تدریس نحوه
عملکرد پرینتر و مانیتور و حداکثر دمای
کیس گذشت و مابقی به کنفرانس های نامربوط
و بی بازده دوستانمان که تمام ساعت هرجلسه
را پر میکرد&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;.&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;در
آن روزهای نخستین از سال بالاتر ها مدام
می شنیدیم که &lt;/font&gt;:”&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;همواره
بیشترین مشکلات و ناهنجاری ها برای ورودی
های اول یک رشته می باشد”&lt;/font&gt;. &lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;اما
ما با سینه ستبر پاسخ می دادیم که &lt;/font&gt;:”&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;مشکل
از آن ورودی اول های سابق بوده که توانایی
ستاندن حق خود را نداشته اند ، ما فرق
میکنیم”&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;شاید آن روزها
خیلی متوجه نبودیم وقتی استاد غیر متخصص
درس را ارائه دهد و در میانه ترم متوجه
این مساله شویم دیگر کاری از دستمان بر
نمی آید&lt;/font&gt;...&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;چند
ترمی گذشت و فعلا خبری از درسهای تخصصی
ما نبود به جز درس مدیریت که ناگهان از
ترم پنجم به ترم دوم منتقل شد و ما از کل
آن فقط اسم نویسنده کتاب را به خاطر
داریم&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;اما اوایل تابستان
بود که یک اتفاق بسیار جالب رخ داد&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;داستان
ازین قرار است که &lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;در چارت درسی
ما یک درس شاهراه وجود دارد که پیش نیاز
۱۲ واحد درسی دیگر است و آن درس ساختمان
داده ها نام دارد&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;پیش
نیاز این درس ریاضیات گسسته بود&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;عده
از دانشجویان به خاطر اینکه برنامه سازی
پیشرفته پیش نیاز هیچ درسی نبوده آن را
در ترم دو پاس نکرده و آماده بودند تا در
کنار ساختمان داده ها در ترم سوم که بار
درسی به نسبت سبک تری داریم آن را
بگذرانند&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;ناگهان
در میانه های تابستان چارت جدیدی از فناوری
اطلاعات روی وب سایت موسسه قرار گرفت و
در آن در عین ناباوری برنامه سازی پیشرفته
به جمع پیش نیازهای ساختمان داده ها اضافه
شده بود&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;مدیر
گروه محترم به این نتیجه رسیده بودند که
این تغییر بنیادی بسیار ضروری می باشد و
دستور تغییر دادن چارت را صادر کرده
بودند&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;دو معضل جداگانه
پدید آمد &lt;/font&gt;: &lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;اول اینکه گروه
محترم کامپیوتر چرا بعد از گذشت یکسال
متوجه این ضعف بزرگ چارت شده بودند ؟آیا
هیچ وقت قبل از آن حتی یکبار نیم نگاهی به
چارت ما انداخته بودند ؟&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;دوم
اینکه &lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;تعدادی زیادی از دوستانمان
به ناگاه ترمی را پیش رو داشتند که در
بهترین حالت شش واحد درس تخصصی در اختیارشان
بود زیرا ۱۲ واحد دیگر را به سبب نگذراندن
ساختمان داده ها نمی توانستند انتخاب
کنند&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;!&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;اما
عجله نکنید این تازه شروع داستان است&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;از
امروز به بعد اعتراض های شدید این دانشجویان
آغاز شد اما ما فیلم را تند میکنیم و می
رسیم به ابتدای ترم بعد&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;...&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;گروه
کامپیوتر به منظور یاری رساندن به این
دوستان مصیبت دیده چند واکنش جالب از خود
بروز داد که با در نظر گرفتن نیت خیر آنها
جهت کمک به آسیب دیدگان قابلیت های زید
الوصف چارت درسی &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;IT &lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;را
نیز نمایان می کند &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;:&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;۱&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;)&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;درس
گرافیک کامپیوتری را به صورت هم نیاز با
ساختمان داده ها ارائه داد&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;!&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;۲&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;)&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;درس
اقتصاد مهندسی را از ترم شش به ترم چهار
منتقل کرد &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;!&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;۳&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;)&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;درس
مدیریت کنترل پروژه های فناوری اطلاعات
را از ترم شش به ترم چهار منتقل کرد&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;!&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;۴&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;)&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;درس
شبیه سازی کامپیوتری را به صورت واحد
اختیاری در اختیار دانشجویان گذاشت&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;!&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;۵&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;)&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;درس
شبیه سازی که ارائه شد متوجه شدند پیش
نیازش ساختمان داده هاست &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;!&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;۶&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;)&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;حتی
یکنفر درس شبیه سازی را انتخاب نکرد &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;!&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;فرض
استقرا &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;: &lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;۱&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;)&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;ما
مدار ۱و مدار ۲ و مدار منطقی را نداریم
اما قبل آنان مبانی الکترونیک دیجیتال
داریم&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;!&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;۲&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;)&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;ما
ذخیره و بازیابی نداریم اما طراحی پایگاه
داده داریم &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;!&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;۳&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;)&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;ما
زبان ماشین نداریم اما معماری کامپیوتر
داریم &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;!&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;۴&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;)&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;ما
ریاضی ۲ و معادلات داریم اما انگار نداریم
&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;!&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;نتیجه
گیری استقرایی &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;: &lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;هر
درسی در هر ترمی بدون توجه به پیش نیاز&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;/&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;هم
نیازی آن و یا هر فاکتور دیگری می تواند
ارائه شود&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;!&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;نتیجه
گیری استنتاجی&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;: &lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;پیش
نیازی&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;/&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;هم
نیازی هر درسی در هر موقع دوران تحصیل
ممکن است ناگهان تغییر کند&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;!&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;نتیجه
گیری عملی &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;: &lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;هیچ
درسی در &lt;/font&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;b&gt;عمل&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;
به پیش نیاز&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;/&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;هم
نیاز خود وابستگی علمی ندارد &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;!&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;نتیجه
گیری آرمان گرایانه &lt;/font&gt;: &lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;ما
خیلی درسهای اختیاری رویایی داریم که
حتما ارائه می شوند&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;!!&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;نتیجه
گیری مهندسی &lt;/font&gt;: &lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;کاشکی روزی
برسد که اعضای هیات علمی و منشی گروه
کامپیتر متوجه شوند که رشته ما مهندسی
فناوری اطلاعات است و نه کاردانی &lt;/font&gt;IT
!!!&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;نتیجه
گیری انقلابی &lt;/font&gt;: &lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;ما به رسم
تمام دانشگاه های معتبر دنیا نیازمند یک
گروه &lt;/font&gt;IT &lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;مستقل هستیم&lt;/font&gt;!!&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;نتیجه
گیری منطقی&lt;/font&gt;: &lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;از آنجایی که
موسسه هیچ اتاقی جهت اختصاص به گروه &lt;/font&gt;IT
&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;نخواهد داشت ما پیشاپیش تقاضای
خود را پس میگیریم&lt;/font&gt;!&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;نتیجه
گیری احتیاطی &lt;/font&gt;: &lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;از آنجایی
که ممکن است مدیرگروه آینده مان هم نداند
ما کارشناسی هستیم یا کاردانی از دادن
پیشنهاد بالا اکیدا عذرخواهی میکنیم &lt;/font&gt;!&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;نتیجه
گیری واقع گرایانه &lt;/font&gt;: &lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;با
درک امکانات موسسه ما دیگر تقاضا نمی کنیم
که سایت اینترنت جدا&lt;/font&gt;(&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;یا
غیر جدا با تخفیف&lt;/font&gt;) &lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;به ما
واگذار کنید زیرا شاید روزی روزگاری
گذرمان به اینترنت افتاد&lt;/font&gt;.&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;hr style=&quot;width: 100%; height: 2px;&quot; /&gt;پ.ن: این همان نوشته قبلی است که ویرایش روزنامه ای شده !&lt;br /&gt;پ.ن۲:خدا لعنت کند شهروند را که نون و آب را از ما گرفته !&lt;br /&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;div&gt; &lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 May 2008 11:45:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sanction&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>sanction</dc:creator>
<guid>http://sanction.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستان توقیف روزنامم</title>
<link>http://sanction.blogfa.com/post-47.aspx</link>
<description>


	&lt;meta content=&quot;text/html; charset=utf-8&quot; http-equiv=&quot;CONTENT-TYPE&quot; /&gt;&lt;title&gt;&lt;/title&gt;&lt;meta content=&quot;OpenOffice.org 2.4  (Linux)&quot; name=&quot;GENERATOR&quot; /&gt;
	
	
	&lt;style type=&quot;text/css&quot;&gt;
	&lt;!--
		@page { size: 8.5in 11in; margin: 0.79in }
		P { margin-bottom: 0.08in }
	--&gt;
	&lt;/style&gt;

&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0in; text-align: center; font-weight: bold;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;ما
را به رندی افسانه کردند&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;یک
روز صبح پاییزی در خیابان های منتهی به
دانشگاه قدم می زدم که ناگهان یکی از اعضای
روزنامه را دیدم که با اضطراب و هیجان
خاصی در حالی که چند شماره روز از نو را
در دست دارد به سمت من می‌آید&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;از
دور عکس رئیس جمهور را روی روزنامه
میدیدم&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;کمی نگران شدم اما
بدون اینکه به روی خودم بیاورم از او
پرسیدم&lt;/font&gt;:” &lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;کجا با این همه
روزنامه ؟”&lt;/font&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;من
به تازگی سردبیر شده بودم اما در همین مدت
کم عمیقا به مجموعه ای که در آن فعالیت می
کردم احساس تعلق خاطر داشتم طوری که با
شنیدن جواب دوستم تا دقایقی فقط لبخند
میزدم&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;تبسمی که فقط نشان
ناتوانی من در هضم این اتفاق بود&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;آری
روز از نو رسما توقیف شده بود&lt;/font&gt;...&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;در
ادامه مسیر باقی مانده تا دانشگاه بارها
و بارها این اتفاق را در ذهن لاغرم نشخوار
کردم اما گویی به راستی خنگ شده بودم و
توان درک عمق فاجعه را نداشتم&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;به
سرعت با ورودم به دانشگاه سراغ بقیه بچه
های روزنامه را گرفتم و دیری نپایید که
نامه توقیف را دیدم&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;همچون
آب سردی بر بدن داغ و پرهیجانم تمام نیروی
صبحگاهی را از من به تاراج برد&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;سریعا
دوباره روزنامه را برداشتم و اینبار
عمیقتر مطالب را خواندم،اما دیگر چیزی
عوض نمی شد&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;احساس میکردم
دشمن پدرم را به اسارت گرفته و من فقط
میتوانم در تنهایی خودم فریاد بزنم و ناله
کنم و &lt;/font&gt;...&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;فکر کنم،آری باید
فکر کرد&lt;/font&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;در
کمتر از چند ساعت اعضای قدیمی و جدید شورای
سیاست گذاری روزنامه در اتاق ۲۰۴ جمع شدیم
و بارش فکری برای خروج از بحران را آغاز
کردیم&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;حساب کار حساب هزینه
و فایده بود ، اینبار جدا حساب مرگ و زندگی
بود&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;مدیر مسئول در خطر
بود، آینده روزنامه در خطر بود و خلاصه
تمام بنایی که چهار سال بنا کرده بودیم
را آب گرفته بود&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;هر لحظه
احتمال فرو ریختن آن وجود داشت&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;احساس
ناخوشایندی بود ، لحظات سختی می گذشت
خصوصا فردای آن روز و روزهای بعد که
دوستانمان سراغ روزاز نو را می گرفتند و
ما میگفتیم فعلا تبعیدیم&lt;/font&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;ممکن
بود به جرم روشنگری و یا بعضا عدم دقت در
انتخاب منابع خبری معتمد آقایون تنها
پایگاه فرهنگی دانشگاه را هدف موشک قرار
دهند و ما در آتشی که به سویمان نشانه می
رفت سخت بسوزیم&lt;/font&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;چند
روزی گذشت و به مرور اوضاع برای بقیه در
حال طبیعی شدن بود اما ما همچنان به فکر
لحظه ای بودیم که خود را از آتش نجات دهیم
و یا حداقل نوای کمک خود را به گوش اطرافیان
برسانیم&lt;/font&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روز
موعود فرا رسید،یک دوشنبه از ماه آذر بنا
به تقدیر روزی شد که قرار بود سرنوشت آینده
ما روشن شود&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;از ساعت ۱۰
صبح ناگهان سیل عظیمی از پیامک&lt;/font&gt;(!)&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;ها
به سوی من روانه شد که عصر ساعت ۱۸ تجمعی
آرام در طبقه سوم موسسه&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;ستاد
مدیریت بحران تشکیل دادیم و اتفاقات پیش
بینی نشده و خارج از کنترلی که ممکن بود
منجر به برهم خوردن نظم عمومی تجمع ما شود
را بررسی کردیم&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;افراد را
برای حضور در آن شب مهم گلچین کردیم و
نهایتا چیزی حدود ۵۰ نفر از اعضا و البته
خوانندگان متعصب روزنامه قدیمی دانشگاه
برای لحظه معهود آماده شدند&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;قرار
بود امروز جلسه شورای نظارت بر مطبوعات
دانشجویی برگزار شود و تنها دستور این
جلسه تصمیم گیری در مورد آینده روزاز نو
تنها روزنامه آن زمان دانشگاه بود&lt;/font&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;پیش
از شروع جلسه تمامی صندلی های سالن ها
روبروی گروه فعلی صنایع چیدیم و همه به
نظم خاصی روی آنها نشستیم طوری که آبراهی
کوچک برای عبور و مرور حضرات از میان آن
باز بود&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;اعضای شورا یک به
یک وارد می شدند و همه با دیدن ما شدیدا
حیرت زده می شدند&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;شاید هیچ
وقت فکر نمیکردند یک روزنامه اینقدر در
قلب دانشجویان موسسه رخنه کرده باشد و
این افراد تا این حد به سیستم خود وابسته
باشند&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;آخرین فردی که وارد
جلسه شد معاونت فرهنگی دانشگاه بود که من
تا به حال ایشان را ندیده بودم&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;مدیر
مسئول روزاز نو هم به جمع آنها اضافه شد
تا درهای شیشه ای به روی ما بسته شود و پدر
ما در آستانه تیغ تیزی در پشت آن درهای
بسته قرار گیرد&lt;/font&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;از
نگاه های همه نگرانی و استرس می بارید اما
بازهم افرادی بودند که با شعر خواندن و
تعریف کردن داستانهای سالهای گذشته
دانشگاه و تشریح اوضاع فعلی اندکی به ما
امید می دادند&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;وای که هر
بار دیدن یکی از خدمه که برای حضرات چایی
می برد چقدر سخت بود&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;گویی
واقعا زمان نمی گذشت&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;ساعت
نزدیک به ۲۰ شد و احساس کردیم شاید افراد
داخل جلسه مدیر مسئول ما را تنها حس کنند
و او را طرد شده پندارند&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;ناگهان
بدون هیچ مقدمه ای و با صدایی که از اعماق
وجود همه ما بر میخواست نوای ”یار دبستانی
من ” را بلند فریاد زدیم&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;فریادی
به بلندی خروارها ترس ، ساعتها انتظار و
البته مشتی امید&lt;/font&gt;...&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;دیگر
دانشگاه تعطیل شده بود  و فقط نصفی از
افراد اولیه باقی مانده بودند&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;خستگی
و گرسنگی و اضطراب دیگر توان همه را بریده
بود اما مگر می توانستیم پدر خود را در
جبهه تنها بگذاریم ؟؟وای که هنوز این
ماجرای چایی هایی که از جلوی ما رد میشد
تمامی نداشت وای که چه حس بدی داشتیم&lt;/font&gt;!&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;در
این همه وادی پر مصیبت و اعصاب خورد کن
گرفتار نامهربانی شیفت شب چک کردن کلاسها
هم شدیم که به یاری به کار بردن منطق و
کشاندن بحث به فضای دوستانه ایشان اجازه
ادامه تجمع را صادر کردند،چه خوب شد که
صادر کردند هم برای ما هم برای خودشان&lt;/font&gt;...&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;ناگهان
دیدم همه دارند برمیخیزند ناگهان درهای
شیشه ای باز شد&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;از دور چهره
مظلوم مدیر مسئول را میدیدیم&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;ناخواسته
همه بلند یار دبستانی می خواندیم&lt;/font&gt;...&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;دیگر
چیزی برای از دست دادن نداشتیم هیچ چیزی&lt;/font&gt;!!
&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;دور ورودی در حلقه زده بودیم
و با نفسهایی که به سختی بالا میآمد فقط
فریاد می زدیم&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;ناگهان
شدیدا همه صداها بغض دار شد گویی هیچ کس
دیگر توان فریاد زدن نداشت&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;اشک
در چشمان او حلقه زده بود&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;او
اکنون به میان ما رسیده بود ، کلاهش را
برداشت و صدایش را صاف کرد&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;هیچ
کس نفس نمی کشید شاید نمی توانست نفس
بکشد&lt;/font&gt;.&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;سه جمله شنیدم که
مهمترین آنها این بود &lt;/font&gt;: ”&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;با
افتخار اعلام میکنم روز از نو بدون پرداخت
هیچ هزینه ای رسما رفع توقیف شد ”&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;دیگر
چیزی یادم نیست نمی دانم بقیه شب چطور
گذشت فقط می دانم داد میزدیم و خوشحالی
میکردیم و نعره می زدیم آنهم با تمام
سلولهای بدنمان&lt;/font&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;هرچند
از آن روز تا به امروز خیلی مشکلات داشتیم
اما اینبار کمربند همت را بستیم که هرچند
به مدت کوتاهی در قطع کوچکتر اما با مطالبی
عمیق تر مهمان گیشه روزاز نو باشیم&lt;/font&gt;!&lt;/p&gt;&lt;hr style=&quot;width: 100%; height: 2px;&quot; /&gt;پ.ن: این اولین شماره بعد چند ماه است و من هم مدیر مسئول هستم و هم هیچکاره !!!&lt;br /&gt;&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Fri, 02 May 2008 09:36:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sanction&amp;postid=47</comments>
<dc:creator>sanction</dc:creator>
<guid>http://sanction.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>محسن نامجو آواز نسل من (۲)</title>
<link>http://sanction.blogfa.com/post-46.aspx</link>
<description>


	
	
	
	&lt;style type=&quot;text/css&quot;&gt;
	&lt;!--
		@page { size: 8.5in 11in; margin: 0.79in }
		P { margin-bottom: 0.08in }
	--&gt;
	&lt;/style&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;یک دست نوشته و &lt;a title=&quot;شعر&quot; href=&quot;http://uk.youtube.com/watch?v=uyepTxAVluo&amp;feature=related&quot;&gt;شعر&lt;/a&gt;  کمیاب از محسن نامجو:&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in; font-weight: bold;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;تریاک
را به بازدمت پز&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که خرید مادر کیف مدرسه&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;قرمز ،
چمدانی ، کلاس اول ; با کلید&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که سخت حل میشد اصل هندسه&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt; دبیر همدانی ، صد
کاروان شهید&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که مرد خواهر جان بچگی&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;..&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که حسرت واجب است بر تو پای نشئگی&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که رفت بر باد روزی که ماند بر یاد...تا باد چنین باد داد و بیداد&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;روزی که رفت از یاد روزی که داد بر باد...&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;شهر
کلان که روزی علی آباد بود&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که خط کش تصویری شکست میانه تنبیه&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که زنگ خانه ها صور اسرافیل بود گویی&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روز
درک تضاد تبعیض تفخر ترجیح&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روز
لکه آب شور چشمت بر غلط دیکته&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روز
حسرت یکبارفیکس در ذهن لاغر بازو&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روی
حسرت یک یار فیکس بودن در تیم مدرسه&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روز
اشاعه سخنان نو آموخته&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روز
تعریف پرهیجان فیلم هی جو&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که رفت بر باد روزی که ماند بر یاد...تا باد چنین باد داد و بیداد&lt;br /&gt;
&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;روزی که رفت از یاد روزی که داد بر باد...&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;شهر
کلان که روزی علی آباد بود&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که رید بر تو دختر همسایه&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
درید پدرت را کشور همسایه&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که مرگ از در بسته ز پنجره تو آمد&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که دو کانال بود یک به جنگ میرفت از دو
واتور واتور آمد&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که مرد خواهر جان بچگی&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که حسرت واجب است بر تو پای نشئگی&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که آتش بچکار آید تریاک را به بازدمت پز&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که منقل به چکار آید وافور را به سینه ات
بنشان&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که رفت بر باد روزی که ماند بر یاد...تا باد چنین باد داد و بیداد&lt;br /&gt;
&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;روزی که رفت از یاد روزی که داد بر باد...&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;شهر
کلان که روزی علی آباد بود&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که رهبر نوجوان تانک خورده بود&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که آستین کوتاه لگد میان گرده بود&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که ریش روزی که زیر بقل پاره روزی که یخه
از فرط ایمان چرک بود&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که داگلاس هنوز مایکل نبود کرک بود&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که شهوت هنوز در حومه شهر بود &lt;/font&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که در استعاده فلک قطره بحر بود&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که دنیا تمام میشد هر هفته جمعه ها غروب&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که سرد بود حرام شطرنج و تخته نرد بود&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;تنها
حلال این رنگ و روی زرد تنها حال باری
افیون و گرد بود&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که وله تنها  عکس گمگشتگان بود&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;ایران
نبود مهد تشنگان بود&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که پایتخت دشت آزادگان بود دشت نبود خیابان
پادگان بود&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که چمران در پارکوی آرام خسبید&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که فوضیه در کربلا شد شهید&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که شاه رفت جمهوری یکطرفه شد&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که تنها راه آزادی از انقلاب بود&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که مهتاب بود سراب بود سراب ناب بود&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;آن
نوشابه که هفت ساله کنار حضرت معصومه
خوردمش&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;مادر
خریده بود سبز بود سون آب بود&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که رفت بر باد روزی که ماند بر یاد...تا باد چنین باد داد و بیداد&lt;br /&gt;
&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;روزی که رفت از یاد روزی که داد بر باد...&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;شهر
کلان که روزی علی آباد بود&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;طراحی
کتکلوویدز&lt;/font&gt;...&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;قدسی قاضی نور&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روح
جهان کارگری&lt;/font&gt;...&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;پله عبور&lt;/font&gt;...&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;خشم
شدید برف روب فقیر&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;انگشت
یخ زده پسرک روزنامه فروش&lt;/font&gt;...&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;یخ
شکسته با اشاره انگشت&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;آب
روان سیل دمان&lt;/font&gt;...&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;عقده به
تیراژ پنج هزارتا&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;از
آسمان میکروفون میبارید جبرا&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;گوساله
هم یکی را بلعید سهوا&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که گوش مفترین جنس بود&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;قصه
کلیشه پولدار ناجنس بود&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;دختر
به نام نل در های و هوی شهر&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;در
جستجوی عدن ابد پارادایس بود&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;در
پشت موی ریخته در چشم برادرش&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;آن
موهای منفصل از گردن پدربزرگ&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;در لای چرخ کالسکه&lt;br /&gt;در لای عاج چرخ کالسکه&lt;br /&gt;در لای &quot;عین&quot; عاج چرخ کالسکه&lt;br /&gt;در لای چرخش &quot;عین&quot; عاج چرخ کالسکه&lt;br /&gt;در لای چرخ چرخش این همه بازی روزگار&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;بسی
رنج بردیم در این سال سی&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;که
رنج برده باشیم فقط مرسیییییییی&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;روزی
که رفت بر باد روزی که ماند بر یاد...تا باد چنین باد داد و بیداد&lt;br /&gt;
&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;روزی که رفت از یاد روزی که داد بر باد...&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;شهر
کلان که روزی علی آباد بود&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;hr style=&quot;width: 100%; height: 2px;&quot; /&gt;پ.ن:وقت ندارم اما فردا یکم در موردش توضیح میدم...&lt;br /&gt;پ.ن۲:اولین پست وبلاگ بود که یک مقاله از خودم نبود&lt;br /&gt;&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-bottom: 0in;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 22 Apr 2008 19:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sanction&amp;postid=46</comments>
<dc:creator>sanction</dc:creator>
<guid>http://sanction.blogfa.com/post-46.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
